خانه / اقتصاد / کارآفرینی / کارآفرینان موفق چگونه زیستند؟

کارآفرینان موفق چگونه زیستند؟

کارآفرینان

زندگی کارآفرینان

یورمگ: یک مورد خاص در بین کارآفرینانی که استارتاپ خود را راه اندازی کردند و به اوج رساندند وجود دارد که در کارآفرینانی که استارتاپ خود را در همان مراحل ابتدایی نگه داشته اند و رشد نکرده اند, وجود ندارد.

اگر زندگینامه کارآفرینان بزرگ دنیا را مطالعه کنید, به طور ناخودآگاه و غیر مستقیم عادات خارج از عرفی خواهید دید که توقع نداشتید. ما ۵ تا از مهمترین و تاثیر گذارترین عاداتی که در بین کارآفرینان بزرگ وجود دارد به صورت غیر مستقیم از آنها استفاده میکنند را برای شما تهیه کرده ایم که میتوانید شما هم در زندگی از آنها استفاده کنید تا سریع تر تبدیل به یک کارآفرین موفق شوید و در ادامه شما را به مطالعه زندگی نامه آنها دعوت میکنیم.

۵ حقیقت باورنکردنی از طرزفکر کارآفرینان موفق

۱٫ کوچک فکر کنید بجای اینکه بدنبال ایده بزرگ باشید

بر خلاف تصور عموم  از “ایده بزرگ” , تناقضی در کسب و کار وجود دارد که با این طرزفکر جور در نمی آید. ایده های بزرگ کوچک و ساده هستند, متمرکز و متفاوت که میتوانند یاخته ی خاصی از بازار را یا دسته محصولات را به نفع خودشان تصرف کنند. کِوین سیسترام یک پایگاه همراه گوشی موبایل می ساخت که متوجه شد یک قسمت از کسب و کاری که در حال توسعه آن است بازخورد خوبی دارد و آن اشتراک گذاری عکس است, پس تنها بر روی اشتراک گذاری عکس متمرکز شد و اینچنین بود که اینستاگرام (Instagram) بوجود آمد.

اگر شما نمیتوانید ایده کسب و کارتان را بر پشت کارت ویزیتتان بنویسید یا به یک بچه ۱۰ ساله توضیح دهید, احتمالا یک ایده بزرگ دارید, یک ایده بد !

۲٫ از فاز استارتاپ استفاده کنید –دره ی مرگ- تا ریسک و آزمایش کنید.

بجای دنبال کردن راه های عرف و محتاط بودن در شروع, کارآفرینان برند-ساز از “دره ی مرگ” استفاده میکنند تا آزمایش کنند و ایده ساده شان را تقویت کنند.
استارتاپ شما ممکن است در دره مرگ سقوط کند و بمیرد, اما کارآفرینان حرفه ای باور دارند فاز اولیه کسب و کار یعنی فاز شروع مهمترین و با ارزش ترین فاز و زمان است زیرا شما در این فاز میتوانید از هیچ چیز ,همه چیز بسازید. وقتی مارک زوکنبرگ فیس بوک را راه اندازی کرد, کوچک فکر کرد و ابتدا شروع به آزمایش کرد. او شروع کرد ایده اش را بر روی دانشجو های هاروارد تست کند و ویرایش کند و دوباره تست کند.

کارآفرین

۳٫ بدانید وقتی مردم میپرسند دقیقا داری چیکار میکنی؟ شما در حال انجام کاری مهم هستید !

وقتی ایده جدیدی داشته باشید اکثر مردم شما را “دیوانه” خطاب خواهند کرد.
باید رفتاری خارج از عرف داشته باشید تا بتوانید پیشرفت کنید، یعنی واکنش نشان ندهید و به غریزه تان اعتماد کنید و جلو بروید. شما باید بدانید وقتی ایده ارزشمندی دارید که “فضای خالی” بازار را پر میکند, چیزی که در بازار جدید است و چشمگیر، باید به جلو یورش ببرید و ایده تان را عملی کنید. مردم عادی نمیتوانند خارج از عرف و چهارچوب فکری ثابت، فکر کنند و همیشه فکر میکنند ایده هایی که تا به امروز آمده بهترین ایده هایی هستند که میتوانستند بوجود بیایند, اما کارآفرینان شورشی  هستند و همیشه بدنبال جایگزین های بهتر و بچنگ آوردن فرصت ها هستند.

در سال ۱۹۸۰ وقتی فرِد کارل جی آر میزهایی برای آشپزخانه اش میخواست تا خانومش راحت تر کار کند چیزی را که میخواست در بازار پیدا نکرد، فقط میز های رستوران ها بودند که آنها هم به حد کافی کوچک نبودند پس تصمیم گرفت این فضای خالی بازار را پر کند، او شروع کرد به ساخت میز های کوچکی مخصوص آشپزخانه، بعد ها وقتی مردم او را دیوانه خطاب کردند اهمیتی نداد و عمدا نام برند میز های خود را وایکینگ (Viking) گذاشت. برندی که میز های آشپزخانه را برای اولین بار به خانه مردم آورد.

 

۴٫ به حرف دل و احساساتشان به اندازه قوه درکشان گوش دهید.

یک کارآفرین بزرگ میخواهد پول بسازد، شما هم احتمالا به همین خاطر میخواهید کارآفرین شوید اما باید بدانید هدف شما باید چیزی بیشتر از پول بیشتر باشد.
پیدا کردن ایده کسب و کارتان همان پیدا کردن هدفتان است. هدف شما باید گره کوری با داستان اعماق وجودتان خورده باشد؛ حس ساختن آینده خودتان و کسب و کارتان. ایناسِنت (Innocent) توسط سه دانشجوی فارق التحصیل کمبریج بنا نهاده شد که در سال ۱۹۹۸ از شغلشان استعفا دادند. ایده کوچک در پشت ایناسنت ,اعتبار بود. همانند شعار تبلیغاتیشان “میوه, همه اش میوه و هیچ چیز بجز میوه“.
در روزهای اولیه ایناسنت شروع به آزمایش کرد و از ترکیب میوه های مختلف استفاده کرد و اجزای آنها را در معرض دید مردم قرار داد, و بازخوردی که از مردم گرفت بهترین کیفیت و بیشترین خواسته شان را به آنها داد.

کار آفرین

۵٫ روند یا دسته جدیدی ایجاد کنید بجای اینکه با روند بازار پیش روید

کارآفرینان پیش رفته بدنبال پالس هایی از چیز هایی هستند که در حال اتفاق افتادن است ،نه چیزهایی که اتفاق افتاده؛ آنها بدنبال آن هستند که مشتری بدنبال چیست.
آنها یک طرز فکرخارج از چهارچوب فکری عام دارند. انها از بیرون به درون شروع به فکر کردن میکنند. مانند مثال اگر میخواهید اتومبیل تولید کنید, بهتر است راه کارآفرینان بزرگ را پیش بگیرید و سری به تحقیقات دانشمندان مکانیک و اقتصاد دانان از آینده اتومبیل بزنید تا آینده پیش رو را در چشم انداز خود لحاظ کنید بجای اینکه ببینید در بازار الان چه نوع اتومبیلی خوب فروش میرود.

این ۵ درس ساده هستند اما خارج از چهارچوب عمده روند کسب و کارها.این روش ها زیاد در روند کارآفرینان بزرگ  قابل مشاهده نیست زیرا برای آنها کاملا بدیهی است. به همین علت است که اینقدر مهم هستند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*